محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5378

تاريخ الطبرى ( فارسي )

كردم كه زودتر از كسان برايت اجازه گرفتم به بانو بگو . » گويد : فرستاده قضيه را با ام جعفر بگفت كه مالى گزاف براى وى فرستاد . پس از آن فرستادهء يحيى بن خالد بيامد كه با وى نيز چنان كرد ، آنگاه فرستادهء جعفر و فضل آمد كه چنان كرد و هر يك از برمكيان جايزه اى سنگين براى وى فرستادند آنگاه فرستادهء فضل بن ربيع آمد كه او را پس فرستاد و براى وى اجازه نگرفت . فرستادگان سرداران و بزرگان نيز بيامدند و هر كس كه اجازه گرفتنش را آسان كرده بود جايزه اى سنگين فرستاد . هنوز پسين نشده بود كه شصت هزار دينار پيش وى فراهم آمد و چون رشيد از بمارى بهى يافت و از دارو پيكرش پاك شد وى را پيش خواند و گفت : « امروز چه كردى ؟ » گفت : « سرور من شصت هزار دينار به دست آوردم . » گويد : « رشيد آن را بسيار دانست و گفت : « سهم من كو ؟ » گفت : « جدا شده . » گفت : « سهم خويش را به تو بخشيدم ، ده هزار سيب به ما هديه كن . » ابن ابى مريم چنان كرد و بيشتر از همه كسانى كه رشيد در كار بازرگانى با آنها انباز شده بود سود برد . اسماعيل بن صبيح گويد : به نزد رشيد وارد شدم ، كنيزى بالاى سر وى بود . كاسه اى به دست داشت و ملعقه اى به دست ديگر ، و به دو چيز مىخورانيد . گويد : چيزى ديدم سپيد و رقيق و ندانستم كه چيست . گويد : رشيد بدانست كه من مىخواهم آن را بدانم . گفت : « اى اسماعيل پسر صبيح . » گفتم : « سرورم آمادهء فرمانم . » گفت : « مىدانى اين چيست ؟ » گفتم : « نه . »